Monday، April 06، 2009

نشست چهل و سوم شاهنامه پژوهي


نشست چهل و سوم شاهنامه پژوهي در تاریخ چهاردهم فروردین 1388 برابر با سوم آوریل 2009 در شبکۀ جهانی برگزار شد. متن ضبط شدۀ نشست چهل و سوم را مي توانيد در اينجا بشنوید
نشست چهل و چهارم شاهنامه پژوهي در تاریخ جمعه، بیست ویکم فروردین 1388 برابر با دهم آوریل 2009 ساعت دو بعد از ظهربه وقت تهران، هفت و نیم بعد از ظهربه وقت سیدنی، در شبکۀ جهانی برگزارخواهد شد.
شاهنامۀ فردوسی در کتابخانۀ گویا
فهرست نام آثار موجود در کتابخانۀ گویا

3 Comments:

At 10.4.09, Anonymous (غلامرضا شبانکاره said...

گیتی بانو
درود
شما در یک بخش از فایل های صوتی اتان که فکر کنم بخش اول گفت و گوی شما با آقای دوستخواه هم بود، در پرسشی از ایشان خواهان پاسخ بودید که آیا فردوسی بر اساس باور مذهبی اسلام یا شیعی خردگرایی را اولویت داده است و البته ایشان پاسخ های فرعی یی را مطرح کردند.(از زحمات ایشان باید بسی سپاسگزار بود)
من به دلیل شناخت نسبی که از مکتب معتزله دارم، این مکتب شیعی باور بر عقل گرایی و اختیارباوری انسان دارد و حتا در توجیه ی این نکته که خداوند در جهان آخرت چه گونه و بر چه اصلی از انسان باز و خواست می کند، همین دلیل خرد و عقل را می آورند و عقل داشتن انسان مبتنی بر اختیار اوست که خدا می تواند از انسان باز خواست کند. به هر روی می خواستم بگویم فردوسی بر اساس مکتب معتزله یا اعتزالیون بر این باور است که خرد را در اندیشه و گفتارش ارج و قرب بیشتری می دهد و می تواند مبتنی بر همین باور مذهبی که صدر صد، بر پایه و اعتقاد به مکتب معتزله هم به چنین باوری دست یازیده باشد. البته شاید هم به توان وجه مشترک مابین مکتب معتزله و اندیشه فردوسی قائل شد. این هم متذکر شوم که اندیشه معتزله از همان اوایل ورود اسلام به ایران به وجود آمده است و در قرن سوم و چهارم قوت بیشتری یافت که در خراسان آن روز هم رواج و طرفداران بی شماری داشته است. من حتا در منابع معتزله ام که شامل چندی کتب و مقاله و نشریه می شود جستاری کردم، به مطلب مستقیم و مقاله یی درباره ی معتزله و فردوسی برخوردم که می توان در صورت آماده شدن حروفچینی آن، مطلب را برایتان بفرستم. خوش باشید
بر من ببخشائید که قدری وقتتان را گرفتم، امید مورد فایده قرار گیرد و البته آن مطلب که لازم داشتید خبر کنید ... پیروز باشید
پبروز و مانا
WWW.Ghshabankareh.blogfa.com
(غلامرضا شبانکاره (کیارش دشتستانی

 
At 17.4.09, Anonymous غلامرضا شبانکاره said...

گيتي بانو
درود

بنا بر قولي كه داده بودم يادداشتي از خود و متن خلاصه و تلخيص شده ي مقاله ي " فزون از خرد نیست اندر جهان"- مذهب و حکمت فردوسی در نسبت به معتزله- اثر آقاي " سید مسعود رضوی" كه در ماهنامه ي "اطلاعات حكمت و معرفت" ويژه ي معتزله و عقلانيت به چاپ اندر شده است، خدمتتان ارسال مي دارم تا در صورت امكان در تارنگار شما بازچاپ شود. لازم به يادآوري متن زير(مقاله ي آقاي رضوي) خلاصه شده است و آنچه كه من از بخش هاي مقاله انتخاب كرده ام، بر اساس پرسش شما از جناب دوستخواه بوده كه بيان داشتيد: فردوسي آيا با رويكرد يا با دليل مذهبي(شيعي) خرد را اولويت داده است و اينقدر برايش ارزش در شاهنامه قائل شده است. يا همچنين انجايي كه بيان داشتيد شروع كتاب فردوسي، عقيده يي را مطرح مي كند كه انديشه ي اسلام نيست- (در اين پرسش شما، قطعيت خيلي زيادي بود كه من فكر نمي كنم خرد، انديشه ي اصلي اسلام نباشد، اصلا برخي از معتزليان بر اين باورند- مي دانيد كه اصلا معتزليان شيعي هستند و نه سني- كه عقل، اولين آفريده ي خداوندگار است و الخ ...) اما اين كلام دكتر عزيز، جناب دوستخواه هم بسيار جالب و نيكوست كه مي گويند فردوسي در عين باورمندي اش به اسلام، حاضر نيست ايراني گري اش سركوب يا مورد بي اعتنايي قرار گيرد)، البته فردوسي همان طور كه دكتر در آن بخش گفتند خط فاصلي بين اسلام(دينداري فردوسي) و ايران (ملي گرايي فردوسي)قائل مي شود، خود فردوسي هم البته حدفاصلي بين عرب و اسلام قائل است، نيست؟؟
ولي من حس مي كنم كه خرد گرايي فردوسي كه مي گويند بر اساس انديشه هاي ايراني يا گات هاست، منافاتي با باورهاي معتزله ندارد. زيرا مي دانيم به قول دكتر محمد بقايي ماكان: (( بنيانگذار و همچنين اكثر بزرگان نحله ي فكري معتزله كه براي نخستين بار اصالت عقل را در دنياي اسلام مطرح ساختند همه ايراني اند از جمله ((واصل به عطا، ابوهذيل علاف، عمرو بن عبيد بن باب، ابوهاشم جبايي و ابوعلي جبايي ابواسحاق ابراهيم بن سيار )) و... ))
دكتر بقايي(ماكان) در ادامه ي مقاله اش، بر اين باور است ((عقايد محوري معتزله را مي توان منطبق دانست با ديدگاه هايي كه در نزد ايرانيان باستان پذيرفته شده بود و از اين رو آن را بذري دانست كه چهار قرن بعد نهال حكمت خسرواني از آن سر بر مي آورد و له دست شهاب الدين سهروردي بدل به درخت تناوري مي شود. انسان خردمند، بر اساس گفته گات ها پيوسته گرايش به سپنته مينو(خرد مقدس) دارد و انسان بي خرد تمايل به انگيزه مينو(خرد پليد). اهورامزدا (هستي بخش بزرگ و دانا) يا به تعبير فردوسي ((خداوند جان و خرد)) است، كه به مذاق معتزله نزديك تر است. ..)) به هر روي انديشه ي خردگرايي فردوسي با مقبول دانستن اينكه بر پايه ديني اسلامي هم استوار است و با مدد انديشه زردشتي، خرد گرايي يا دينداري عقلاني را در جامعه قوام داده اند، شكي نيست. فردوسي اگر در ادبيات چنين كاري كرد، از ديگر روي ابوعلي سينا، ابن رشد، سهروردي و ... و ... هم به تقويت فلسفه و عقل ايراني همت گماشتند، اما افرادي چون ابوحامد غزالي به تعبير سيد يحيا يثربي، علي اضعر حلبي ، دكتر ماشاء الله آجوداني و ... و ... اعتقاد دارند كمر عقل گرايي در ايران خم كردند. آجوداني در كتاب مشروطه ي ايراني مي نويسد: (( چندين قرن پيش، غزالي مهم ترين ضربه ي كاري را بر تفكر فلسفي و ميراث آن فرود آورد. در نتيجه، تلاش معتزله و خردگرايان كم كم رنگ باخت و نحوه ي تفكر اشعريان، فرصت رشد و گسترش به انديشه ي خردگرا و تفكر فلسفي نداد و ((انديشيدن)) در ايران اسلامي از مسير نسبتا آزاد آن خارج شد و در چهارچوب شرع گرفتار ماند. توجيهات شرعي و نيمه شرعي ِ و نيمه شرعي ِ اين امر در متون مختلف، به شيوه هاي گوناگون بازتاب يافته است و داستان پر ملال آن ، داستاني تكراري و آشناست.))
به هر روي در مقاله آقاي رضوي با استناد به مطالب پژوهندگان و ابيات فردوسي و استدلال هاي خودش به بررسي گرايشات مذهبي فردوسي و مشتركات انديشه گاني او با مكتب معتزله مي پردازد، اميد است كه مورد فايده قرار گيرد. البته ايشان در ابتدا شناختي براي خوانندگان عام و يا ناآشنا، از مكتب معتزلي ارايه مي دهند.

بدرود
برايتان بهترين آرزوها را در اين گيتي سپنجي خواهانم و البته توام با عاقبت به خيري
ارادتمند شما غلامرضا شبانكاره
WWW.GHSHABANKAREH.BLOGFA.COM


فزون از خرد نیست اندر جهان
مذهب و حکمت فردوسی در نسبت به معتزله

سید مسعود رضوی

شاهنامه ی حکیم طوس، جدای از داستان ها و اعتبار بی همتای ادبی، سرشار از نکته های دقیق فلسفی، کلامی، اخلاقی و هستی شناسی است. از یک هزار سال قبل تا کنون درباره ی مذهب فردوسی و گرایشات کلامی وی، بحث ها و اختلاف نظرهای زیادی وجود داشته و او را سنی، اسماعیلی، امامی، زیدی و حتا زرتشتی و زندیق و رافظی و قرمطی و معتزلی و ... خواندند، اما هیچ یک از این مباحث از عظمت و درخشش وی نکاسته است. در مقاله ی زیر نگاهی به مسئله ی گرایشات مذهبی فردوسی و سپس مشترکات کلامی وی با معتزلیان مورد توجه قرار گرفته است.
معتزلیان، جماعتی از روشن اندیشان روزگار خود بودند که در قرون اولیه اسلامی، خیزشی عقلانی، کلامی، فلسفی و اجتماعی در سراسر اقلیم های تمدن اسلامی ایجاد کردند. این خیزش روشنفکرانه، طبعا به تدریج با واکنش های ظاهر گرایان، عوام گریان و تقلید طلبان مواجه شد و از همان زمان، تمدن بزرگی که اوج و اعتلای آن در قرون چهارم و پنجم قابل ملاحظه بود، به تعصباتی خشک و نزاع هایی فرساینده در عرصه ی علوم و عقاید و عقلیات آلوده گردید.
ماجد فخری در این باب می نویسد که نخستین حرکت معتزلیان بر ضد نظریه ی جبر مطلق برخی از محدثان و حدیث گرایان متقدم آغاز شد. وی به درستی و زیبایی این نهضت و فضای حاصل از آن را این گونه توصیف می کند:
((... رأی محدثان نخستین که در مذهب جهم بن صفوان و اتباعش به جبر مطلق منتهی شد، فقط آنچه را در احادیث آمده بود و براساس آنها انسان هیچ قدرتی در اختیار اعمالش، به معنای واقعی کلمه نداشت تائید می کرد. در حقیقت، جهم می گفت که حیات انسان چنان تابع قضای الهی است که ما فقط بر سبیل مجاز اعمالش را به خود نسبت می دهیم و اين به همان نحو است که ما "میوه دادن را به درخت، جاری بودن را به نهر، حرکت را به سنگ، طلوع یا غروب را به خورشید و رویاندن گیاه را به زمین" نسبت می دهیم. پس خداست که افعال موجودات جاندار و بی جان را خلق می کند و انسان، مانند دیگر مخلوقات، نه قدرتی دارد، نه اراده ای و نه اختیاری .
[...]
جریان معتزلیان، انقلابی روشنفکرانه در عقل اسلامی بود، عقل عام و علوم عقلی خام را، معتزله پروردند و در پرتو دانش های فلسفی و حکمت های ترجمه شده به زبان عربی، به تدریج ارج بخشیدند و اوج دادند. بزرگترین حامی این جریان، مامون خلیفه ی عباسی بود كه زمان و زمينه لازم را براي اين حركت ايجاد كرد و با حمايت مالي و سياسي موجب قوام گرفتن و دوام يافتن نهضت عقلي جديد موسوم به معتزله شد. سپهر وسيع اين جريان پس از مرگ مامون در سال 218 ه. ق نيز همچنان مدتي دوام يافت. روزگار كوتاه معتصم و واثق نيز عصر امن و مناسبي براي روشنفكران معتزلي محسوب مي شد. اما با روي كار آمدن متوكل عباسي در سال 232 ه. ق اوضاع براي معتزليان رو به تيره گي نهاد...
[...]
عقايد معتزليان، به رغم افوب ظاهري، در مشرق تمدن اسلامي، خاصه در خراسان بزرگ رواجي وسيع يافت. قرون سوم و چهارم ، روزگاراني طلايي براي ايرانيان بود. آنان در پرتو نهضت شعوبيه، ريشه هاي ايراني خود را بازيافته و ارج نهادند. سپس به بركت عقايد معتزله، جرياني عقل گرا و فلسفه و حكمت محور را ايجاد كردند و سرانجام نخستين گرايشات مستحكم كلامي و فقهي شيعه را پي ريختند. در پرتو همين جريان وسيع، احياي زبان پارسي دري و وسعت بخشيدن به قابليت هاي پرشمار، آن نيز آغاز شد. شهيد بلخي، كسايي مروزي، استاد رودكي، دقيقي، اسدي طوسي، استاد عنصري، فرخي سيستاني، منوچهري دامغاني، و ... نخستين طلايه داران اين حركت بودند، اما خورشيد فروزاني كه بزرگترين نقش را در تاريخ فرهنگ ايران زمين بر عهده گرفت، بي گمان حيكم ابوالقاسم فردوسي طوسي بود كه در راس جريان، بنيان گذاري كاخ رفيع ادبيات پارسي را با عنوان سبك يا مكتب خراساني بر عهده داشت. تنوع فكري و شوري كه معتزليان به راه انداخته اند از اواسط قرن دوم تا اواسط قرن پنجم، تاثيري قطعي بر اين حركت ناب فرهنگي ايرانيان نهاد. معهذا اين جريان نيز آماج تيرهاي جزمي و قشري طاهرگرايان اشعري و نظاير ايشان شد. متصلباني كه با سلب عقل و اختيار از انسان، روح و ذهن او را به جمود و سنگوارگي مي كشاندند. براي فهم بهتر تاثيراتي كه معتزليان بر تمدن قرون دوم تا چهارم نهادند، اين جستار ماجد فخري مي تواند راهگشا باشد:
((آنچه معتزله را از همان ابتدا متمايز مي كرد، اسلوب انقلابي آنها در تقرير آن چيزي بود كه مي توانيم آن را عقلانيت طرق خدا بناميم، يعني بحث و فحص عقلي از كلام الهي بي آنكه بالضروره قداست آن را منكر شوند. از اين حيث، به وي‍ژه اين ادعاي آنها با اهميت بود كه حسن و قبح، مفاهيمي عرفي يا تجكمي نيستند كه اعتبار آنها منوط به اوامر الهي باشد، چنان كه محدثان و بعدها اشاعره معتقد بودند، بلكه مقولاتي عقلاني اند كه مي توان از طريق عقل، اثبات كرد. معتزله اين را مقدمه ي كبرايي قرار دادند براي اين استدلال كه خداوند به آنچه منافي با عقل باشد، امر نمي كند، يا مادام كه خللي به عدالت و حكمتش نرسد، بر خلاف مصلحت مخلوقاتش كاري نمي كند...)) 4
[...]
حكيم فردوسي درست در نقطه ملتقاي افوب معتزليان و برآمدن اشعريان ظهور كرد. او مسلط بر دانش هاي عصر خود و درگير در فضاي چندوجهي و گسترده ي فرهنگ اسلامي و ايراني در خراسان بود. ظهور سلسله هاي حكومت ايراني، خاصه سامانيان و آل بويه، امكان بهره وري از مزيت زبان فارسي را در صور زيباشناسانه و فخيم فراهم شده بود و در برابر ن‍ژادپرستي عربي، فضيلت پارسي در هيئت ناسيوناليسم شعوبي، عقل گرايي اسلامي، عرفان و مذاهب شيعي ظهور كرده بود. ايرانيان در قرن چهارم در همه علوم و فنون به رشد و شكوفايي حيرت انگيزي رسيده بودند. يك علت اساسي و مهم اين امر، گسترش عقل استدلالي در چارچوب نهضت معتزله بود. رگه هاي اين تاثير در نقاط و زواياي مختلف ادب پارسي قابل ره گيري و درك است. در اينجا ما با ورود به جهان شاعرانه و حماسي فردوسي در شاهنامه كه دريچه هاي ((حكمت)) و ((اخلاق)) و ((آئين)) در جاي جاي آن به روي انسان گشوده مي شود، بخشي از اينهماني و همگرايي مفهومي ميان مصطلاحات و مباحث بنيادين معتزله و شاهنامه فردوسي را مرور مي كنيم.
براي ورود به اين بحث چند سرفصل ضروري را به تفكيك مورد توجه قرار داده ايم:
1- مذهب فردوسي
[اين بخش حروف چيني نشده است]

2-تفكيك اسلام از عرب:
ترديدي نيست كه اغلب مردم ايران با طوع و رغبت به دين اسلام گرويدند. استاد فقيد ابوالقاسم انجوي شيرازي در اين باره مي نويسد:
((... مردم ايران هيچگاه با اسلام مخالف نبودند، با ظلم و ستم عنصر عرب و با خلفايي كه مزيت و برتري قومي عنصر عرب را ترويج مي كردند مخالف بودند... نكته ي ديگر اين كه در پذيرفتن دين و سژس مذاهب مختلف، مليت خودشان را فراموش نكرده اند. آن چه مربوط به مليت آنها بود، سخت مورد علاقه و توجهشان بود، فردوسي مظهر مليت ايرانيان است، هنگامي كه از اميرمومنان علي (ع) ياد مي كند، ايمان و اخلاص از آن مي بارد.))16
استاد بهار معتقد است هدف فردوسي اساسا ((خدمت به شعوبيه كه حزب مقدس ايرات دوست آن عنصر بوده و فردوسي خود را در راه پيشرفت آن فكر مقدس كه بنيان عظمت و ابهت ايران و احياي آثار گذشتگان ايران و تحريك عرق حميت آيندگان فدا كرده است... و اوست كه درباره ي ايرانيان مي گويد:

هنر نزد ايرانيان و بس
ندارند شير ژيان را كس

همه يكدلانند و بزدان شناس
به گيتي ندارند از كس هراس

در برابر اين ميهن دوستي، از زبان يزدگرد درباره ي تازيان مي گويد:
از اين مارخوار اهرمن چهرگان
ز دانايي و شرم بي مهرگان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد
همي داد خواهند گيتي به باد 18
در جاي ديگري اين نفرت از اعراب را بدين گونه ابراز مي كند:
از اين زاغ ساران بي آب و رنگ
نه هوش و نه دانش و نه نام و نه ننگ
[...]
فردوسي به هر حال سرنوشت ايران را در برابر هجوم اعراب مي پذيرد. اين امر را از زبان انوشيروان و بيان خواب وي تصوير مي كند:
كه نوشين روان ديده بود اين به خواب
كزين تخت بپراگند رنگ و آب

چنان ديد كز تازيان صد هزار
هيونان مست و گسسته مهار

گذر يافتندي به اروند رود
نماندي بر اين بوم و بر تار و پود

به ايران و بابل نه كشت و درود
به چرخ زحل بر شده تيره دود

هم اتش بمردي به آتشكده
شدي تيره نوروز و جسن سده

ز ايوان شاه جهان كنگره
فتادي به ميدان او يكسره

كنون خواب را پاسخ آمد پديد
ز ما بخت گردن بخواهيد كشيد

به زعم اين تقابل و وطن گرايي مشهود فردوسي، وي نيز مانند بسياري از دانشوران زمان خود مي انديشيد و اسلام را دين برتر و مقبول مي پنداشت. اغلب دانشوران شعوبي اين چنين بودند. ((اينان با حفظ احترام تاريح و رجال قديمي مملكت خود و تجليل از تمدن و فرهنگ گذشته ي مملكت ايران، تضادي ميان اين عمل معقول و اعتقاد به قرآن نمي نگرند، مگر كتاب ديني، ايشان را در ياد نيك نيكوكاران و خدا پرستان عصر باستان راهنما نبوده است. پس ستايش اعمال و آثار گبران نيكوكار و نيكو رفتار و نيكو پندار پيش از اسلام نمي تواند مخالفتي با صحت اعتقاد شخص در مورد اسلام و قرآن داشته باشد... فردوسي در ديباچه ي كتاب مي گويد:
ترا دانش و دين رهاند درست
ره رستگاري بيايدت جست

اگر دل نخواهي كه باشد نژند
نخواهي كه دايم بوي مستمند

به گفتار پيغمبرت راه جوي
دل از تيره گي ها بدين آب شوي
در يكي از قديم ترين روايات شاهنامه كه پايه ي چاپ مسكو است، در آغاز رستم و سهراب مي گويد:
به گيتي در اين كوش چون گذري
سرانجام اسلام با خود بري

اين اسلام همان ديني است كه در روايت متن ترجمه ي عربي بٌنداري در مقايسه با دين بهرام گور، فردوسي آن دين را بر دين بهرام برتري مي دهد و راه رستگاري مي شناسد. ))21
در اين باب و آخرين كلام، اين نكته از استاد زرياب قابل تامل است:
((فردوسي پيش از آنكه اسماعيلي باشد مليگراست، كه سنت تهقانان آن زمان، مانمند عبدالرزاق طوسي و ماخ مرزبان هرات و اميرك منصور و ديگران، بوده است، همراه با خشم و تنفر شديد از دستگاه خلافت عباسي. همچنان كه اسماعيله نيز بدترين دشمنان خلافت عباسي بوده اند. ملي گرايي و شعوبيت فردوسي سبب تنفر او از خلافت عباسي شده است و او را در صف ديگر دشمنان اين دستگاه يعني اسماعيليه قرار داده است))22

3- فردوسي و معتزلي:
فردوسي را نبايد يكي از معتزليان كلاسيك و رسمي قلمداد كرد، اما وي تحت تاثير آراي عقل گرايانه و روشنفكرانه ي معتزليان بود. وي در زمانه ي انزوا و تحت فشار قرار گرفتن معتزله و هنگامه ي قدرت گيري اشعريان، منظومه ي حماسي خود را سرود، معهذا سعي در كتمان عقايد خود ندانشت. يك علت قهر و غضب محمود غزنوي نسبت به وي و شاهنامه، همين امر بود. ((سلطان محمود با شيعي مخالف بوده و جز سني اشعري پيرو ابوحنيفه و شافعي و مالك و احمد حنبل، به همه ي مسلمانان ديگر نظر بد داشته و سيعي را با رافض و قرمطي مرادف مي شمرده است. فردوسي در ديباچه ي شاهنامه گفته كه:
به بينندگان آفريننده را
نبيني مرنجان دو بيننده را
و اين عقيده ي شيعه و معتزله بوده است و معتزلي به نظر سلطان محمود متعصبِ اشعري ِ حنفي، با قرمطي و كافر يكي بوده است. ))23
در روزگار فردوسي، منازعات و مجادلات فراواني پديد آمد و رواج يافته بود. هر روز خبر تازه و تحولي جديد رخ مي داد. در مقابل خلافت عباسيان و حاكمان منصوب آنها در ايران، (( كساني چون بابك و مازيار و مرداويج و اسفار بن شيرويه و زيديه و گروه هايي كه دشمنان آنان را خوارج ناميده اند، به نيروي شمشير به جان دشمن مي افتادند... كساني از اهل دانش و انديشه هم با بحث هاي فلسفي و كلامي در سست كردن بنيان هم با بحث هاي فلسفي و كلامي در سست كردن بنيان خلافت عباسي مي كوشيدند ... برتري حكيم فردوسي و امتياز او بر ساير گويندگان و انديشه وران در اين بود كه او موثرترين و ماندگارترين سلاح را برگزيده بود... اين بود كه سخن او بر دل هر ايراني از هر طبقه و هر گروه از شيعه و سني و گبر و ترسا و ساير جماعات مي نشست ... نتيجه آن كه:
آن همه بحث هاي كلامي و عقيدتي فراموش شد... اما شاهنامه ي فردوسي در طول هزار سال نه تنها بي كم و كاست بر جاي ماند، بلكه ابياتي هم بر آن افزوده شد...))24
فردوسي در چنين فضايي مي زيست، سپهر فرهنگي اين فضاي پر متحرك، فردوسي را نيز درگير ساخته بود. به گفته استاد زرين كوب:
(( پيداست كه دهقان زاده ي شيعي[فردوسي]، در محيط خراسان، به فقه و حديث و تصوف اهل سنت كه در آن ايام تا حدي طالب علمان مستعد را به خود جلب مي كرد نمي توانست علاقه يي بورزد. اما حكمت در آن ايام در خراسان رواج داشت و معتزله و شيعه هم مثل مثل پيروان ساير مذاهب به آن علاقه شهيد بلخي و خسرو سرخسي اهل حكمت بودند. چنان كه از حكماي عصر هم بعضي مثل ابن سينا شيعه بودند و برخي به طريقه ي معتزله مي گراييدند. از آنجا كه از اشارات خود فردوسي بر مي آيد، اطلاعات وي در زمينه ي مباحث رياضي و حكمت و كلام قابل ملاحظه بود و اين نكته نشان مي دهد كه در جواني مدت قابل ملاحظه يي از عمر خويش را در تحقيق كلام و حكمت بايد به سر آورده باشد. در كلام، طريقه ي او از تعليم معتزله متاثر مي نمايد و در آن زمان معتزله در ري و تمام قلمرو آل بويه وجود داشته اند و نزد مخالفان به رفض و الحاد و طريقه ي فلاسفه منسوب بوده اند. اين كه ابوالقاسم فردوسي در تحصيل كلام و حكمت به ري و عراق هم در جواني مسافرت كرده باشد، هيچ شاهدي در اثباتش نيست اما اگر با معتزله – به سبب مذهب زيدي خويش- ارتباط داشته است، قطعا مانند امثال صاحب بن عباد، گرايش به طريقه ي اعتزال را با نفرت از طريق شعوبيه و علاقه و تفاخر به عربي مآبي جمع نمي كرده است و در هر حال،گرايش هاي شيعي و معتزلي خود را مانع از نوعي شعوبيگري نمي ديده است.))25
بر خلاف نظر دكتر زرين كوب، استاد زرياب نوشته است:
((فردوسي در مقدمه شاهنامه نوعي جهان بيني عرضه كرده است كه با عقايد مسلمانان اهل سنت و حديث و حتا اشعره و معتزله سازگار نيست و داستان آفرينش آسمان ها و زمين و انسان ، بدان گونه كه در قرآن مجيد و احاديث تفسيركننده ي آن امده است، در اين مقدمه ديده نمي شود. بر عكس، اين جهان بيني بيشتر با عقايد حكماي اسماعيلي مطابقت دارد كه در كتب جكمت اسماعيلي مانند راحه ي العقل، منابيع و زاد المسافرين آمده و اصل آن مآخوذ از فلوطين و نو افلاطونيان است. البته، عقيده ي رسمي اكثريت مسلمانان آن عصر اين نبود و پيروان آن در خراسان و ماوراء النهر تحت تعقيب بودند و مبلغان آن در خفا به تبليغ مي پرداختند و بسياري از آنها گرفتار شده و به قتل رسيده اند.))26
مذهب فردوسي هر چه بوده باشد، در قرابت برخي آراي او با معتزله نمي توان ترديد كرد. اما محدود به مباحث كلامي ايشان نبوده، بل كه منظومه اي از معتقدات و مسائل اصيل و عميق سروده كه در مجموع، تاثيري ژرف بر نحله هاي فكري و معنوي و فرهنگي و ادبي ايران نهاده است. حتا صوفي بزرگ و نامدار قرن پنجم و ششم، شيخ احمد جام معروف به ژنده پيل (متولد 440 و درگذشته ي 536 ه. ق) كه در طريقت خود بسيار خشك و متعصب بود، در كتاب "كنوز الحكمه" كه در سال 533 تاليف كرده نوشته است:
((فردوسي نيز يكي از حكماي امت محمد(ص) بوده است. در شاهنامه ديدم كه او گفته است، و مرا در اين سخن خود آمده است
جهان را چه سازي كه خود ساخته ست
جهاندار از اين كار پرداخته است)).27
مجموعه اين مسائل دلالت بر قرابت نظر فردوسي با معتزله در چند مسئله اساسي دارد و بسيار طبيعي است زيرا فردوسي از برجسته ترين هردمندان و روشنفكران زمان خود بوده و جز اين نمي توانسته راهي برگزيند. در اينجا به چند مسئله اشاره مي كنيم:
الف) مسئله ي روئيت حق
[اين بخش حذف شده است]

ب) مسئله ي عقل و اعتبار خرد انساني
بحث عقل و اعتبار عقل در مقابل نص يا تاويل ان و حدود آن، از نخستين ادوار پيدايش موضوعات و مسائل كلامي آغاز شد و از همان ابتدا نيز دو گروه معتقدان به اعتبار خرد و منكران اعتبار آن در برابر هم صف آرايي كردند. ((متكلمان در آغاز معتزلي بوده اند، و در برابر آنها اهل سنت و حديث قرار داشته اند، بدين معني كه متكلم كسي بود كه در مسائل توحيد و صفات و كلام خدا و خلق افعال و جز آن استدلال عقلي مي كرد، و اگر هم به نقل (= حديث يا سنت) استناد مي كرد، از راه استدلال عقلي و منطقي بود، در صورتي كه اهل سنت و حديث جز به نقل و حديث استناد نمي كردند و در آن مسئله اي كه براي آن، حديث و آيه يي نبود، سكوت را ترجيح مي دادند.))31 شاهنامه يكسره خرد است. خرد، دانش و انديشه چنان تراوشي در افشانه ها و روايات فردوسي- اعم از مقدمه ها، اصل داستان و نتايج ماجراها- دارد كه مي توان ((خرد نامه)) را نام دو ((شاهنامه)) بدانيم. اما استاد زرين كوب معتقد است:
((خردستايي شاهنامه كه خود جلوه يي از خردگرايي است، خرد را در تلقي حكيم طوس در مفهوم عام و شامل خرد الهي (= هرويسپ آگاه)، خرد فطري(= اسنوخرد) و خرد مكتسب(= گوشان سرود خرد) نشان مي دهد. با آنكه گرايش هاي آزاد انديشي در حد عقايد معتزله – و تمايلات فلسفي- در حد محيط شيعي و مكتب اخوان الصفا- به فحواي كلام شاعر در اين باب تا حدي صبغه ي شخصي مي دهد، تلقي شاهنامه از مفهوم خرد، بيشتر از يك ميراث سنتي- محتملا ناشي از مآخذ يا لااقل از برخي مآخذ- به نظر مي رسد. لازمه ي تلقي خرد به عنوان آفريده ي نخست- غلبه ي بنيادي نوعي گرايش جبري را كه در تصريح دايم و مكرر تفويض كه از لوازم گرايش معتزلي در اعتقاد احتمالي شخص شاعر هست نشان مي دهد... رسوخ اين اعتقاد زرواني و مينو خردي در فرهنگ عصر فردوسي، تا حدي ناشي از جبرگرايي رايج در محيط سني خراسان عصر غزنوي حاكي مي نمايد)).32
اين نكات به نظر صحيح مي رسد، اما نمي توان از اين مسئله گذشت كه ((ارجمندي و بلندپايگي در دو جهان را به خرد وابسته دانستن و اسارت و خواري را ثمره ي بي خردي شمردن، و خرد را نخستين آفريده ي ايزدي و راهبر و نگهبان انسان معرفي كردن، گرانتر ارزشي است كه به اين گوهر آسماني توان داد و روشن تر سخني كه در اهميت آن توان گفت...))33
حكيم فردوسي بي شك هيچ چيز جز يزدان پاك را برتر از خرد ندانسته و آن را بزرگترين هديه ي ايزدي براي جهان اسناني دانسته است:
خرد چون يكي خلعت ايزدي است
از انديشه دور است و دور از بديست
و نيز:
تو چيزي مدان كز خرد برتر است
خرد بر همه نيكويي ها سر است

خرد جويد آگنده راز جهان
كه چشم سر ِ ما نبيند نهان

و نيز:
دلي كز خرد گردد آراسته
چو گنجي بود پر زر و خواسته

و نيز:
فزون از خرد نيست اندر جهان
فروزنده ي كهتران و مهان

هر آن كس كه او شاد شد از خرد
جهان را به كردار بد نسپرد

در تاريخ فرهنگ و ادب ايران، چنين ستايش نامه يي از عقل و تدبير ، و لاجرم دانش و علم وجود ندارد و بي گمان در فرهنگ جهاني نيز گوهري يگانه و بي همتاست.

چنين گفت پيغمبر راست گوي
زگهواره تا گور دانش بجوي

يكي از پژوهندگان معاصر اعتقاد دارد: (( فردوسي در اصول عقايد از مذهب اعتزال متاثر است و در اين مذهب، يكي از متفرعات اصل عدل، حريت اراده ي انسان است كه مورد توجه و اهميت خاص مي باشد))
[بخش عدل و داد مقاله حذف شده است]

ختم كلام اين كه، منظومه ي حكيم فردوسي، دستگاهي اخلاقي، حكمي يا كلامي نيست. وي در فضاي فكري بازمانده از روشنفكران معتزلي و ميهن دوستان شعوبي، به حهان بيني معتدل، عقلاني و ايمان و خدا پرستي، و ميهن دوستي و مليت اساس آن را تشكيل مي داد. درخشش فردوسي در بيان اين سه ركن، چنان است كه بسياري از حكيمان و عرفا به پاي او نمي رسند. معهذا او داستان سراي بزرگ وطن ما و يادآور عظمت تاريخي ايرانيان و احياگر زبان شيوا و رساي دري بر بستر فرهنگ ايراني در دوره ي تمدن اسلامي است.
گذشتگان و معاصران بسياري در اقصاي نقاط جهان او را ستوده اند. در پايان اين كلام، سخني از ناقد بزرگ عرب ابن اثير(ضياء الدين) [...] نقل مي كنيم:
((... من دريافتم كه ايرانيان در اين نكته بر عرب ترجيح دارند. چرا كه شاعر ايشان كتابي را از آغاز تا پايان به شعر تصنيف مي كند و اين كتاب گزارش داستان ها و حالات است و با اين همه در زبان ملي ايشان، در نهايت فصاحت و بلاغت است...))


منبع: مجله ي اطلاعات حكمت و معرفت- وي‍ه ي معتزله و عقلانيت- تير 1387 سال سوم شماره ي چهارم

اين مقاله پي نوشت دارد، كه در اين متن آورده نشده است.
در فرصت مناسب تري متن كامل را براي بانوي گرامي "گيتي مهدوي" ارسال خواهم كرد.

 
At 26.12.09, Anonymous ناشناس said...

مثل خودت میمونه وب سایتت به درد نخور و چرند برات متاسفم...

 

ارسال يک نظر

<< بازگشت به صفحۀ اصلی