پنجشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۷

طلب آمرزش نوشتۀ صادق هدایت

دوست و همکار عزیز من در کتابخانه گویا، خانم هانیه سلیمی، به مناسبت سالروز تولد صادق هدایت
اجرای جدیدی از داستان "طلب آمرزش" از مجموعه "سه قطره خون" را به انجام رسانده و پیشکش دوستاران هدایت کرده که در وبلاگ دل آواز قرار گرفته است. اجرای جدید را در اینجا بشنوید.

اجرای اول را با اینکه از کیفیت صوتی خوبی برخوردار نیست، به دلیل کیفیت خوب اجرای آن، نخواستم که حذف شود.
اجرای اول داستان "طلب آمرزش" از مجموعۀ سه قطره خون نوشتۀ صادق هدایت را در اینجا بشنوید

اجرا: هانیه


متن داستان "طلب آمرزش" را در اینجا ببینید


مجموعۀ آثار صادق هدایت در کتابخانۀ گویا
فهرست نام نویسندگان و شعرا در کتابخانۀ گویا
فهرست نام آثار موجود در کتابخانۀ گویا

29 Comments:

At ۵.۷.۸۷, Blogger Giti Mahdavi said...

هانیه جان واقعآ عالی، هنرمندانه و بی نقص اجرا کردی. با اینکه داستان را قبلآ خوانده بودم چند بار اجرای تو را گوش کردم و تحسینت کردم. منتظر کارهای دیگرت هستم. از زحمتی که می کشی بسیار سپاسگزارم. با احترام
گیتی مهدوی

 
At ۶.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

اجرا بهتر از خود داستان بود
پنجاه و چهار سال پیش که این داستان را خواندم، از اغراق در گزیدن نام های خاص رنج بردم. حالا هانیه جبران نقص کرد

 
At ۶.۷.۸۷, Anonymous احمد said...

بسیار زیبا بود. من برای اولین بار به این وبلاگ آمدم و با همه وجودت خوشحالم که به ناخواسته به اینجا آمدم و اکنون با جزیره ای از آثار زیبا که هنرمندانه اجرا شده آشنا شدم. آرزو می کنم که هر روز این جزیره بزرگ تر شود و دنیایی از اثار را در خود جای دهد. همیشه موفق و شاد باشید دوستان گرامی.

 
At ۶.۷.۸۷, Anonymous احمد said...

وجودت=وجودم بود که به اشتباه تایپ شد. خوشحالم که یه آدرس به آدرس های محبوبم اضافه شد. باز هم ممنون به خاطر تلاشهای زیبای شما دوستان گرامی

 
At ۶.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

حیف که این همه کوشش با کیفیت نادرستی در اختیار ما گذاشته شده است. تنها در یک گوشی صدا دارد. ای امان از این بیدقتی ایرانیان

 
At ۶.۷.۸۷, Blogger Giti Mahdavi said...

دوست عزیز، خیلی از مردم دنیا بی‌دقت هستند و خیلی‌ها هم بی‌انصاف!!به هر حال از اینکه یک گوش شما محروم از شنیدن کار زیبای هانیه شد، عذر می‌خواهم. گناه از من است که برای کوچک کردن «سایز فایل» و قابل استفاده بودن آن در ایران «فایل» پیشکشی هانیه را تبدیل به «مونو» کردم.
با احترام
گیتی مهدوی

 
At ۷.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

ببینم این نمایش نامه نیست که هانیه خانم صدای اشخاص داستان را تقلید کرده اند. کمی مسخره است. در روخوانی درست تنها باید صدای اشخاص داستان را با کمی تغییر در تن صدا اجرا کرد.

 
At ۷.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

هنگامی که قانون های مدنی و اساسی جهان امکان دگرگون شدن دارند
می توان شیوه های هنری را نیز
دگرگون کرد
البته به هنگام نیاز
نیازها را هنرمندان تشخیص می دهند
در اولین نمایشگاه پیکاسو کسی در گوش او گفت که او هم می تواند این چنین نقاشی کند
پیکاسو در پاسخ گفت: حتما! اما تردید دارم که جرات به نمایش گذاشتن آن ها را داشته باشی

با فروتنی
پرویز رجبی

 
At ۸.۷.۸۷, Anonymous محمود said...

کار بسیار ارزنده ای است. دست مریزاد هانیه عزیز. بسیار خوب اجرا کرده اید. خوش بحال بچه(های) شما
بانو مهدوی عزیز، این فایل هنوز مونو نیست و اتریو می باشد. شما فقط یک باند را ناشیانه حذف نموده اید. در صورتیکه می بایست از گزینه ی کانورت 0تبدیل) برنامه ی مبدل استفاده می کردید. علت بروز اشکال(یک بانده شدن صدا) نیز همین است.
بهر حال دست هر دو شما درد نکند. من که لذت بردم از این خوانش

 
At ۸.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

از توضیحات محمود خان سپاسگزارم.

مثال استاد رجبی در باره هنر، همانند آن است که شما در گوش خامنه ای بگویی ای مرد، من رهبری بهتر از شما خواهم بود و خامنه ای بگوید: اما تردید دارم که جرات به عمل چنین کاری را داشته باشید.

حال باید پرسید که چرا رجبی ونسان ونگوگ را برای مثال نیاورده اند؟ پیکاسو از همان نخست، نانش در روغن بود و حال نیز آنرا بالای کوه عاج نشانده ایم. بدبخت افریقایی هایی که پیکاسو هنرشان را کپی کاری کرد هیچ پولی از این باب دریافت نکردند...

 
At ۸.۷.۸۷, Anonymous هانیه said...

به شنونده ی ناشناسی که شیوه ی خوانش ِ داستان رو نقد کرده:0
از توجهی که داشتی ممنون و در مورد اونچه مطرح کردی باید بگم: 1- تا جایی نقدت رو وارد می دونم که بپذیریم اجرا با این شیوه، ذهن مخاطب رو در مورد کاراکترها، متاثر از لحن ِ مُجری می کنه و اگر قرار باشه مخاطب در مورد کاراکتر ها "قضاوت" کنه _چیزی که در "نقدِ مدرن" اتفاق نمی افته_ اون وقت این قضاوت هم تحت تاثیر لحن و شیوه ی اجرای مجری خواهد شد./2- "فرهنگ ِ شفاهی" ِ مردم ایران ، باعث شده تا _طبق آخرین آمار_ میانگین مطالعه بین اونها کمتر از 2 دقیقه در روز باشه. با این اوصاف شیوه ی خوانش ِ داستان ، به صورت "نمایشنامه خوانی" در مقایسه با روخوانی ِ صِرف؛ می تونه به اقبال "عمومی ِ" اون اثر ادبی منجر بشه./ 3- در منابع مکتوب،امکان هدایت ِ مخاطب با کمک علائم نگارشی هست اما در خوانش یک قصه _به ویژه اگر با متنی مثل این داستان که مربوط به حدود 80 سال پیشه مواجه باشیم_ تنها با " تغییر جزئی ِ لحن_ به گونه ای که مَدِ نظر شماست _ نمی شه افاده ی مفهوم کرد./4- مهمترین مطلب در پاسخ به این نقد اینه که هدف من در ا ین اجرا،تنها روخوانی یک اثر ادبی نبوده.من " قصه گویی" هستم که روایت می کنه، نه خواننده ای که یک داستان رو با صدای بلند برای خودش می خونه!/0

 
At ۹.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

هانیه خانم. سپاسگزارم از توجه شما هرچند به هیچ رو با شما همعقیده نیستم. خوانش با نقد تفاوت بسیاری دارد دوست خوب. اگر به گفته خودتان قصه گویی می کنید باید توجه داشته باشید که این داستان قصه نیست و شنوندگانی که صادق هدایت خوانده اند را دست کم گرفته اید و آنها را جزو 2 دقیقه خوانها در سال می دانید. این کمی بی انصافی است. نخواندن کتاب در ایران به دلیل فرهنگ شفاهی ما نیست، شما برای نمونه سانسور را از ایران بردارید ببینید چقدر کتابخوان در میهنمان افزایش می یابد. یکی از دلایل دیگر کتاب نخواندن ایرانیان می تواند آن باشد که تنها قرآن را کتاب می دانیم و از همان نخست هر چه فلسفه و هنر و غیره بوده را نفی کرده ایم و مثلاً برای خودمان فلسفه ی شیعی مذهبی داریم.

از کیفیت این فایل که موجب کم فهم تر شدن و خسته کردن شنونده نیز می شود که بگذریم نقد مدرن آنقدر گستردگی دارد که شخصیت کاراکترها را نیز بررسی کند ولی قضاوت را همیشه باید در اختیار مخاطبان گذاشت. البته ما اصلا در ایران نقد نداریم که نقد مدرن بخشی از آن باشد.

شوربختانه دانشگاهیانمان نیز که دارند از عقده و تعصب آشکارشان به فرهنگ عقب افتاده ما هی غلو می کنند و جوانان امروزه و آینده این سرزمین را به بیراهه های زیاده روی ملی در تعصب های کورکننده ای می کشانند که آره افلاتون و ارسطو از ما چیز یاد گرفته اند و یا همانند استاد رجبی که می گویند زرتشت به کروی بودن اختران در یسنای 44 اشاره کرده است. همه مسخره و بدور از هر چه علم و دانش و پژوهش است. واقعا این چیزها را اگر برای استادان فاخر غرب رو کنیم خجالت آور است.

هانیه خانم پرکوشش، سن و سال متن نثر نیز هیچ ربطی به چگونگی خوانش آن ندارد. توسیه می کنم از کتابخانه ها استرالیا یا هر جایی که سکونت دارید روخوانی های ضبط شده را گوش دهید تا کارهای آیند ای که در این زمینه می کنید هر چه بهتر و شیواتر برای ما مخاطبان عقب افتاده ی شفاهی مسلک باشد.

من بعضی اوقات کمی تند و تیز می نویسم چون عشق به این موارد دارم. از پیش و به بزرگی خودتان پوزش خواهی از زبان تندم را ببخشید.

 
At ۹.۷.۸۷, Anonymous Vali said...

Man az shivaye khAndan e HAnieh lezzat bordam. BAyad ghbool kard ke salighehA motafAvet ast.
Az doostAni ke dar kenAr goud neshasteh va .. khAhesh mikonam khodeshAn hemmati konand va ketAbi bekhAnand. Banoo Mahdavi chand asar ra ba ejrAye 2 (va hattA 3) nafar dar ketAbkhaneh gozAshteh and.
Dost e nashenasi ke ejrAye HAnieh rA nemipasandid: "gar to behtar mizani to ham bezan", vali kasAni ra ke in zahmat ra mikashand delsard nakonid. In doostAn ke bA vaght va hemmate ziAdi in majmooeh rA bedoon chashm-dAshti tahiyeh kardehand, az marze shoAr gozashteh va dar hAle amal hastand va kAreshAn bessiar arzandeh ast.
(P.S. az inke ba phont e Farsi naneveshtam poozesh mikhAham)
BA sepAs;
Vali Dadgar

 
At ۹.۷.۸۷, Anonymous ناصر said...

خدمت دوست ناشناس، هانيه عزيز و بانو مهدوي عرض سلام و خسته نباشيد.
ابتدا از خوانش بسيار زيباي هانيه سپاسگذاري مي کنم و قدر دان زحمت اين عزيز هستم. نيز از بانو مهدوي براي انتشار اين اثر خوب. و در انتها خطاب به دوست ناشناس ابتدا توصيه(و نه توسيه!) مي کنم که خوب بود نام خود را مي نوشتيد تا شما را بنام خطاب مي کرديم(مثلاً آرش، ساسان يا نوشين يا هرچه اسمتان ممکن است باشد). دوم آنکه آيا بنظر شما اين کار پسنديده اي است که بجاي نقد مفيد کينه هايتان با ديگران را در نوشته تان بوسيله ي نام بردن از ايشان و تخطئه‌اي سست بياوريد و نقد را بهانه اي براي تسويه حساب قرار دهيد؟ سوم: بقول دوستي که با خط پينگليش نوشته اند: کافي است فقط يک برنامه ي خوانش داستاني را کار کنيد تا ببينيد چقدر کار دشواري است و اگر شما بهتر مي توانيد، بقول همان اسلاميوني که شما ازشان دل خوني داريد: بسم الله.
گر تو بهتر مي زني، بستان بزن! خوش انصاف.

 
At ۹.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

دوست ناشناس
چرا این قدر عصبی هستید و زندگی را به خود زهر می کنید؟ چند روز است که هرجور که با شما حرف زده می شود، با ولعی آشکار در پی یافتن چیزی برای مخالفت هستید
.هیج متوجه هستید که در پیام بلندبالایتان چقدر تن بن تناقض داده اید؟ مانند اشاره به وان گوگ و یکاسو؟
آقای محترم نخوانید و خود را آزار ندهید! تا انتظار نداشته باشید که دیگران همه کارهایشان را رها کنند و به فکر دغدغه های باهوذه بی هوده شما باشند
هانیه از مردمی صحبت کرده بود که روزی دو دقیقه کتاب می خوانند، نه از شما که بام تا شام مطالعه می کنید
چرا اصرار دارید که جماعتی و ولایتی از دریچه چشمان زیبای شما دنیا را ببینند؟
نگاه هانیه به مردم نگاه خودش بود و نه نگاه شما
من نزدیک به دو هزار مقاله دارم و 53 جلد کتاب. باور کنید که به اندازه این چند پیام شما عرض اندام نکرده ام و ادعا نداشته ام
من متاسفانه نام واقعی شما را نمی دانم
ولی خودم پرویز رجبی هستم که خودم را وقف مردمم کرده ام
خواه باغ و بوستان باشم و خواه کویر و بیابان
و حتما اشتباه های فاحش بسیاری نیز کرده ام
وای اگر شما همه این اشتباهات را می یافتید
از مردمم پوزش می خواهم که وقتی را که باید صرف همه می کردم صرف یک نفر کردم
اشتباهی دیگر

 
At ۱۰.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

آقای پرویز رجبی، فروتنی و بزرگی شما به همان پذیرفتن اشتباه شما است. شما هنوز غلط های کتابتان که در وبلاگتان مطرح شد را قبول نکرده اید. این غلطها شاید نشان کم بودن اطلاعات عمومی شما باشد که هر خواننده ای که می داند گالیله چرا محکوم شد و در اوستا چنین چیزی که شما ادعا دارید نیامده است بخوبی از غلط های کتابتان آگاهی دارد. تنها منتظر هستیم که پس از یادآوری های گوناگون به شما در این زمینه خود نیز بپذیرید که این غلط ها در کتابتان موجود است. نمی دانم چرا ایرانیان به این اندازه سخت اشتباه خود را می پذیرند. واقعا اگر استادانی مانند شما به جای فروتن بودن یک-دنده ادعای درست بودن نوشته شان را داشته باشند ای داد و بیداد و ای وای بر ایرانیان.

استاد محترم عصبانیت من از همین است که شما قضیه را این همه در وبلاگ خود پیچ می دهید، به جای اینکه یک کلام بگویید در آن اشاره هایی که آقای غیاث آبادی و نیز من و دیگران کرده اند اشتباه کرده اید و در چاپ دوم کتابتان آنها را تصحیح خواهید کرد. یعنی به این اندازه پذیرفتن این امر برای شما دشوار است، ای استاد بزرگوار ایرانزمین؟

نه، اشاره من تنها بر مخالفت با شما نیست. لطف کرده دشنام نزنید. همانطور که بارها گفته شد از شما خواهش می کنم که آن اشتباه را بپذیرید تا ما هم چنان واکنش نشان ندهیم.

می بینید که به هر دری که بزنید نمی توانید از موضوع فرار کنید. متن اوستا را عوض کردن به همین سادگی ها نیست. لااقل دهها استاد فرهیخته بر آن کتاب پژوهش کرده اند. امیدوارم اکنون برخوردم را بفهمید.

در واقع مهم نیست که من چگونه برخورد می کنم. مهم آن است که شما لطف کرده وقتتان را با پذیرفتن غلط های کتابتان در اختیار همه کسانی بگذارید که کتابتان را می خوانند نه تنها جدل با من. و همچنان که در وبلاگتان نوشتم، نمی دانم چرا این همه بحث می کنید و اشتباه خود را با یک کلام قبول نمی کنید که ما و خوانندگان در کتابتان حقیقت موضوع را بیابیم و شما نیز وقتتان را صرف منی که عصبانی ام نگذارید. باید بدانید که عصبانیتم به دلیل پوست کلفتی شما است که غلط ها را نمی پذیرید - لطف کرده کمی انصاف نیز داشته باشید. با صرف کردن وقتتان برای تنها یک نفر می توانید از گمراهی خوانندگانتان نیز جلوگیری کنید.

من نمی خواهم جمعیت از دیدگاه من جهان را ببینند. این حرف ها چه است؟ تهمت های ایرانی؟ تنها اینکه شما به عنوان استاد، غلط ها را بپذیرید تا ما هم آرام بگیریم. نظر من و شما که نیست این اوستای بزرگ. در یسنای 44 و در هیچ جای دیگر در اوستا کروی بودن اختران نیامده است استاد بزرگوار. تنها مثل اینکه شما باقی مانده اید تا این موضوع را قبول کنید. اگر خوانش این گونه پژوهش ها به دیدگاه من و شمایی که اوستایی نمی دانید وابسته بود که دیگر لازم نداشتیم دانشگاه درست کنیم و از پژوهش ها چیز یاد بگیریم.

من عرض اندام نکرده ام! چرا ایرانی ها عادت دارند این همه تهمت بزنند. من تنها خواستم اشتباه کتابتان برطرف شود و در کتاب 54 شما از این مشکل ها کمتر رخ دهد.

شمایی که کتاب چاپ می کنید و وظیفه دارید جوانان را گمراه نکنید، باید خوشحال باشید که جوانان ایران امروز به این آگاهی رسیده اند که مچ استاد خود را نیز بگیرند. به جای این ذوق و خوشحالی، دوباره پسرکشی می کنید و به جای پذیرفتن آن چند اشکال که در کتابتان است موضوع را پیچ می هید تا بالاخره فراموش شود.

به شما توصیه می کنم اگر از این به پس اشتباه خود را دریافتید و یا اینکه دیگران به آنها اشاره ای کردند مردانه و فروتنانه قبول کنید که چنین بوده است. ما جوانان را نمی توان به همین راحتی گول زد. دیگر آن دوره ها تمام شده اند.

و آری درست گفتید اگر من همه اشتباه های فاحسش شما را می یافتم و شما آنها را به زور نمی پذیرفتید، آری، جنجال به پا می انداختم، ولی اگر آنها را می پذیرفتید شما را استاد فروتن و فاخری می دانستم. و این موضوع با دیدگاه من وشما خیلی تفاوت دارد.

آری، از مردم باید پوزش بخواهید که چنین کتابی که به چند غلط آن در وبلاگتان نیز اشاره شده است را بخورد مردم داده اید و حاضر به پذیرفتن اشتباه خود نیستید.

بله شما هم زندگی را به خود زهر نکنید و به جای قرار دادن پستهای نوین در وبلاگتان غلطها را بپذیرید! وای که زبانم مو درآورد!


و ناصر جان، ما هم کار خود را انجام می دهیم، شما ناراحت نباشید. و اینطور نیست که برای نمونه جوانان به رهبر کشور انتقاد کنند و او بگوید اگر بهتر می دانید خود دست بکار شوید. کمی اندیشه و همکاری نیز لازم است.


پرویز رجبی خوبم، پندار نیکی داشته اید، ولی در گفتار و کردار نیک کمی هیجان زده شده اید.

ای داد بیداد، ایران بو می داد.
ایرانی که برای خردگری اش نه تنها وقتم ولی جانم را نیز فدا خواهم کرد.

 
At ۱۰.۷.۸۷, Anonymous ناصر said...

آقای ناشناس، از همان ابتدا هم مشخص بود درد شما دغدغه‌ی خوانش هانیه نیست!

جواب شما همان سکوت است

 
At ۱۰.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

ای داد بیداد، ناصر خان، باز هم به جای دلیل آوردن، همان تهمت ها دشنام ها و جاکشی های ایرانیتان را علم میکنید. اگر پاسخ من همان سکوت است حداقل خودتان از منطق خودتان پیروی کنید و سکوت کنید!

آقای پرویز رجبی، دوستان به من خبر رسانده اند که مثالم در مورد ونگوگ در برابر با مثال شما در مورد پیکاسو بسیار آموزنده بود، شما هم لطف کرده دوباره آن نوشته کوتاه را مرور کنید. و از این به پس قضاوت را در اختیار مخاطبان گذارید. این بحث ها که شخصی نیستند، چرا فکر می کنید به شخص شما حمله شده است؟ این کوشش ها تنها برای پیروی از خرد است و نه دیدگاه فردی من و شما.

این سخن نیست، گوش کن! این عشق است
هی شوم قربانی این عشق مست

 
At ۱۰.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

خانم گیتی مهدوی

از این که کیفیت فایل را تغییر داده اید بسیار سپاسگزارم. اگر پیام بهروزی آنرا نیز در این مکان قرار می دادید دیگر دوستان فکر نمی کردند که این فایلِ دوم که خیلی بهتر است همان فایلی است که در وهله نخست از آن انتقاد شد. البته که در پست نوین وبلاگ این پیام را ذکر کرده اید که باز از شما سپاسگزارم.

کوشش های شما را هیچ زمان از یاد نخواهیم برد.

 
At ۱۰.۷.۸۷, Anonymous مهنوش said...

آقای ناشناس، شما با سپاسگذاری از بانو مهدوی در حقیقت پاسخ دندانشکنی را که ایشان در فایل صوتی بشما داده اند - پاسخ ندادن به افرادی همچون شما - را سرپوش می خاهید بگذارید! بروشنی مشخص است پاسخ بانو مهدوی به شما و امثال شماست!

 
At ۱۰.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

باز، جاکشی دیگر، بهنوش گرامی، سر درآورده اند که در پاسخشان مشاهده می شود چگونه آدمی هستند، یعنی به جای اینکه در مورد بد بودن کیفیت فایل که از نخست مورد انتقاد من بود صحبت کنند پاسخ دندان شکن خانم مهدوی را آفرین می گویند. به به چه آدم های جالبی...

بهنوش جان، ما هم به دلیل بهتر شدن کیفیت کار این همه می نویسیم! شما چطور؟

البته که خانم مهدوی بانوی فرهیخته ای هستند ولی گیتی مهدوی از ادعا و برتری-جویی و مسابقه و رقابت هم صحبت می کنند که واقعا نمی توان فهمید این واژه ها را چرا آورده اند. موضوع ما هیچ ربطی به این چیزها نداشت بلکه در مورد کیفیت فایل و خوانش خانم هانیه. واقعاً نمی توان فهمید چرا ایشان نیز هیجان زده شده اند و چنین تهمت هایی که هیچ ربطی به بحث ندارند را عنوان می کنند.

ای داد بیداد

 
At ۱۰.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

یعنی ما این هم بی تربیت و بددهن داشته ایم؟
پیام هایی از این دست چون ویروس به جان گفت و گوی آزاد می افتند
ادب را باید از علی آموخت

 
At ۱۰.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

امام علی قاتل را می گویید؟ دوست خوب، این گفتگوها اگر نیک بنگرید گفت و گوی آزاد است...

 
At ۱۱.۷.۸۷, Anonymous نوشین said...

و تعریف "گفتگوی آزاد" از دید آقای عبدی زاده اینست که همه آزادیم تا به یکدیگر فحاشی کنیم!

 
At ۱۱.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

آری، اگر منطق و برهان را نمی پذیرید آری.

 
At ۱۱.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

منطق و برهان شما را دیدیم، آقای عبدی زاده!
در پست بعدی کتابخانه گویا ببینید نوشین چطور منطق و برهان شما را رو کرده است!

 
At ۱۱.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

ای داد واقعاً بیداد

 
At ۱۱.۷.۸۷, Anonymous ناشناس said...

سلام. نمی دانم چرا نظرات بسته شده
به روی ازاینکه توانستم دوباره مطلب بنویسم خوشحالم ضمن تبریک عید سعید فطر آرزوی قبولی طاعات و عبادات پرسشی داشتم در باره واژه آفریدون این آکه اول کلمه آمده است جزو کلمه است یا شاعر آنرا برای تامین وزن لازم افزوده است
شاهکارهای شعر نو پارسی

مهدی فر زه

 
At ۱۴.۶.۹۱, Anonymous مهدی said...

مرسی عالی بود

 

ارسال یک نظر

<< بازگشت به صفحۀ اصلی